تبليغاتX
www.faryadeasemani.blogfa.com
فریادهای آسمانی

آن مرد آمد

آن مرد در باران آمد باران بصیرت ها و وحدت ها ...

بارانی که برای پابرهنگان رحمت بود و برای اهل زر و زور مثال سجیل.

باز باران بود و هوای پاک و انقلابی تهران ،با وجود باران هوا ابر نبود،غبار نبود تا جلوه ی طلوع خورشید را بگیرد. عکس امام از توی ماه در آمد و دقیقا رفت جای خورشید نشست.

آری دیو چو بیرون رفت این فرشته ی نجات ما بود که قلب ها منقلب پدران ما باند فرودگاه او شد .

امام ما تا در هواپیما نشسته بود ،دلش آرام بود و قلبش مطمئن و هنگامه پیاده شدن تجلی بت شکن بزرگ قرن بود.بت شکنی که در هم کوبید و زیر پا له کرد هر آنچه بردن نام آن برای برخی حتی سخت بود.

اماما راست می گفتید آمریکا هیچ غلطی نتوانست بکند نه او توانست و نه هیچ کسی که روزگاری فکر می کرد روزگار ما در دست اوست .

اماما در گهواره بودم روزهای رفتنتان و شما خود نشان سربازی بر سینه ام نهادید و من به این نشان می بالم .

امروز این منم و همه ی آن بچه های توی گهواره!

روی دوشمان این روزها قلم است و در مشتمان گره ای داریم سرشار از بغض به دشمن.

اماما جوهر قلمهامان خون است ،خونی از جنس شهید،با آرم جهاد، آن هم در عرصه ی علم...

اماما ما کمربندهایمان را محکمتر بستیم اما نمی دانم چرا خواص بی بصیرت چمباتمه می زنند کنار خلیجی که حالا خیلی هم به فارس بودنش نمی بالند.

اماما بیت المال برای بعضی ها ارثیه ی پدری شده است و انگار دست در جیب خود کرده اند.انقدر بهشان بر می خورد اگر به آنها بگویی دزد! آنقدر که برای پاسخکو نبودن در برابر ملت چمدان در دست می گیرند و الفرار...

اماما این رقم ها میلیاردی است و کودک من ،سازنده ی فردای ایران زمین ،هنوز نمی داند چند تا صفر جلوی میلیارد باید نوشت .

اماما نیز مثل رهبرمان نگاهی روشن به آینه داریم و چشم دوخته ایم به روزهایی که در همین نزدیکی است .زمزمه ی صدور انقلاب بلند شده است و با وجود همه ی تحریم ها و مخالفت ها و به برکت خونهای به حق ریخته شده آبیاری کردیم درخت انقلاب را و این روزها جای شما خالی است تا به نظاره بنشینید ثمر نشستن فرزندانت را ...

ببینی که ما هر چه بیشتر کشته می شویم بیدارتر می شویم و چقدر دشمن ما برایش سخت است که عشق ما به میهن و انقلاب و رهبرمان را نمی تواند با هیچ معادله ای حل کند .ما خدای عاجز کردن دشمن داخلی و خارجی شده ایم  و هیچ کس حریف به زانو درآوردن قامت های راست ما نیست.

بگذریم اماما !حرف از این دست بسیار است و شادی ما امروز_ خصوصا _بر غم هایمان غلبه دارد؛

خوش آمدی و قدم بر روی چشمهای ما گذاشتی ، روی قلب های ملتهب ما...

بوی گل سوسن و یاسمن آوردی...

بگذشت با آمدنت آن روزهای تلخ تر از زهر ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 21:3  توسط مریم مقدس | 

 یادش بخیر بچه تر که بودیم بزرگترین غم زندگیمان شکستن نوک مدادمان بود.

بزرگترکه شدیم ولی هنوزهم بچه بودیم؛ آن روزها آرزویمان این بود که در همه درس ها 20 بگیریم . در واقع بزرگترین غم زندگیمان نداشتن دوچرخه و اسکیت و هزاران آرزوی پاک کودکی بود.شرط 20 گرفتن را پدر و مادرها می گذاشتند تا هم ما درس خوان تر شویم به شوق تشویق وهم تربیت، که مزد بی زحمت نخواهیم.

انصافا بزرگترها خیلی قشنگ به ما درس زندگی می دادند و ما اما انگار نه انگار. نتوانستیم سرمشق ها را خوب پاکنویس کنیم. یادمان رفت در" ادب آداب دارد "ها چه درس ها نهفته است، یادمان رفت پشت دانه های یاقوتی انار، تصمیم کبری، و فداکاری دهقان فداکار و عبرت چوپان دروغ گو چه چیز نهفته است.

یادمان رفت وقتی نمره های 20مان را قاب می کنیم برویم جلوی آیینه و به خودمان نمره بدهیم و اگر یک روز 19 شدیم نگران شویم و برویم دنبال جبران کسری نمره ی اخلاقمان !

اخلاقیات و انسانیت را هیچ گاه از سرغفلت ها نمره ندادیم و این شد که کارنامه درسی مان همیشه در دست راستمان بود و کارنامه اخلاق مان در دست ...

این روزها که پای درس اخلاق مینشینیم باز سرمشق می گیریم  که" طلبه ادب دارد. ادب آداب دارد" یاد گرفته ایم از نماز شب واجب تر اخلاق است و راستی طلبگی سه شرط  دارد:ادب و ادب و ادب...        

طلبه باید از پی درس و بحث باشد و البته بیست بگیرد، طوری که هر دو کارنامه اش را بدهند دست راستش .طلبه می داند عامل بی عمل شدن چوب دارد و امید دارد خداوند یاریش کند که از اصحاب یمین باشد .

خدایا ما از آن بیست ها نخواستیم از این بیست ها به ما بده !

خدایا مرحمت فرموده ما را طلا کن ،از آن طلاهایی که قیمتمان وابسته به نوسانات و پیچ و خم های زندگی و امتحانات پیدا و پنهانش باشد.

خدایا یاریمان ده در پی زیاد کردن عرض زندگی باشیم نه ارز آن ...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 10:37  توسط مریم مقدس | 
شخصي نزد امام صادق(ع) بود و به شخص ديگري اشاره كرد و گفت: من با اين آدم هم كلام نمي شوم او از نظر علمي از من خيلي پايين تر است ! امام (ع) مي فرمايند: فلاني! به نظرت رتبه علمي خودت چقدر است؟ آن شخص مي گويد من رتبه علمي ام در برابر رتبه علمي شما كه 100 است ، 10 است! امام(ع) مي پرسند: رتبه علمي آن مرد چقدر است؟ مي گويد: رتبه او يك است!
امام صادق (ع) مي فرمايند: چطور شما انتظار داري من كه امام صادق (ع) هستم و رتبه علمي ام 100 است90 پله پايين بيايم و با تو هم كلام بشوم كه مي شوم، آن وقت چگونه است كه تو 9 پله پايين نروي و با آن شخص هم كلام نشوي!؟
اين روايت، يادگاري اولين روز كلاس اخلاق است، تا هميشه يادمان باشد هر قدر هم كه عالم بشويم امام صادق(ع) كه نمي شويم و يادمان باشد كه كمترين شاگرد مكتب او شده ايم و مهر طلبگي روي پيشاني مان خورده، نرسد روزي كه عالم بي عمل شدن فقط و فقط نسبت به همين يك روايت شرمنده مان كند.
وقتي مدرسه، مدرسه عشق باشد و كلاس و درس و بحث و معلم و شاگرد همه طالب سخن گفتن از علم عشق، تو بگو مي توان نام ديگري جز مدرسه عشق روي اين مدرسه گذاشت؟
هر چند حال و هواي حوزه براستي با حال و هواي هر مدرسه و دانشگاهي فرق مي كند ولي چه شيرين است كه اول مهر است و باز آيد بوي ماه مهر، ماه مدرسه، آن هم مدرسه علميه و داستان شيرين طلبگي ...
مدرسه ي علميه ما مزيّن به نام حضرت حجت«عج» است و ما به قول قديمي ها خرج تحصيلمان را از جيب حضرت عشق بر مي داريم و باباي زمان ما دارد پدري را در حق ما تمام مي كند و خرج درس و بحث ما را خودش تقبل كرده است و با وجود چنين پدري پشتمان گرم است و دلمان گرم تر ...
روز اول كه به اين مدرسه آمديم دوستان ديگري با ما بودند و پيچيدگي هاي اين روزگار رنگارنگ آنها را از اين فضا دور كرد و چقدر حسرت به دل ماندند. و ما البته از حكمت خيلي چيزها بي خبريم.
از همين ابتداي تحصيل يادمان داده اند بشوييم اوراق را و خوب مي دانيم كه علم عشق در دفتر نباشد و شما دعايمان كنيد كه اين لباس بر قامت ما بنشيند.
ما اين روزها به طلبه مدرسه حضرت حجت »عج« بودن مي باليم و دعايمان كنيد رنگ و بوي خلوص نيت از روي اوراق و افكارمان نپرد...

*هرچند اینها همه بهانه است اما به خودم قول داده ام زود برگردم.

*لینک این مطلب در کیهان

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 9:53  توسط مریم مقدس | 
گرم است هنوز این قلب من از هرم نگاه همیشه بارانی ات و باور کن فقط همین دلتنگی ام را ...

یاد باران نگاهت میکنم این روزها که از گرما تلف نمی شوم .

تیغ می کشد آفتاب داغ این روزهای تیرماه و من قلبم جای خالی تو را حس می کند و در وجودم خلا ءی عمیق حس می کنم از این همه نبودن تو .

گاهی این خلاء آنقدر از درون پوچم می کند که می خواهم به زبان بیاورم که دوست تر داشتم که تو باشی و این نبودن و ندیدنت را به هیچ اجری و بهایی نمی خواهم و می خواهم فریاد بزنم تا خدا هم باور کند که من اهل زمین بودم و اما دلم می خواست با نگاه آسمانیت تا ابد همسایه باشم و خدا نکند که کافر باشم.

تو اما بی پروا تر از این حرف ها بودی و پروا از خدا داشتی و فردایی که شرمنده ی وجدانت باشی و این روزهای داغ تیر ماه دیوانه ام می کند هوای با تو بودن ها

وبرگرد...

برگرد نگاهم کن و یک جمله بگو

تکلیف دلی که عاشقش کردی ،چیست!؟!

*

می گذرد از روزهای رفتن سردار سرزمین دلها بیست و نه سال !

و یک سوال آیا زمان برای تو هم زود می گذرد برادر متوسلیان ؟

و یک سوال دیگر زمان برای پدر مرحومت هم زود گذشت؟

و یک سوال دیگر زمان برا ی مادرت ،همسرت ....

و یک سوال دیگر کجایی ؟کجا...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 19:51  توسط مریم مقدس | 

نمی دانم چه زمانی قرار است معمار کبیر انقلاب از آرشیو رسانه ها بیرون بیاید و نباشد به کوتاهی یک برنامه ی هراز چندگاهی "شاخص"و فقط در حد همین چند دقیقه به نسل من معرفی شود و برای نسلهای پیش از من بازنگری شود اندیشه های ناب این امام کم یاب .

نمی دانم تا چه وقت باید از ضمیر "مفرد مذکر غایب "برای حرف زدن از اماممان استفاده کنیم و او را که بنیانگذار انقلاب اسلامی مان است و حاضر بر حفظ این امانت را غایب بنامیم؟

و مدام تکرارمی کنیم :"آن مرد آمد،آن مرد در باران آمد ..."و هیچ کس نداند که آن مردی که در برهوت ترس ها و اضطرابهای جهانی بر دشتهای بی ارزشی بارید که بود؟

بارید آرام و بی صدا ،بر سر مردمان عدالت خواهی که تشنه ی عدالت گسترند و بیچاره نسل من که شاید غفلت خودمان و شاید هم جهالت عده ای گوشمان را کر کرد از شنیدن صدای امامان از پس صفحات فراموشکار تاریخ.

اماما از نگاه من تو معجزه ی تاریخ این کهن مرز و بوم هستی و خاصیت معجزه باعث شده که همواره نام تو و اندیشه ی تو بت شکن باشد و لرزه بیاندازد بر اندام پوشالی دشمن.

یقین دارم که باز شدن کتاب زندگی ات باز می کند گره از اذهان و چه می کند لبخند نگاهت با قلب ما که منقلب می شویم هنوز پس از این همه سال و تو یقینا سرآغاز هر انقلاب اسلامی در درون و بیرون ما هستی .

غفلت ما باعث حسرت مان شده است و این بی معرفتی حجابی شده است میان صراط مستقیم تو و مسیر ما که باور کن اماما ما غافل بودیم ،نه جاهل و باید به جاهل آگاهی داد،بصیرت داد ،باید گره های ذهنی او را باز کرد ،باید مبین گفت،روشن گفت...

اینک سر بر زانوی صحیفه ات می گذاریم و زار میزنیم این همه فاصله را و تو ای مهربان پدر دست میکشی بر سر ما و محبت تمام می کنی و حجت تمام.

و من دلم می خواهد فریاد بزنم که کسی تو را برای من ترجمه نکند ،کسی ویرایشت نکند ،می خواهم فریاد بزنم که ما ورژن جدید نمی خواهیم ،من و هم نسلانم به دنبال اصل می گردیم ،نه کپی...

یادم هست و می دانم که تو نیز به یاد داری آن روزها را؛از خون جوانان وطن خون می چکید از آسمان و این سرآغاز خون ریختن ها برای ریشه دواندن انقلابی اسلامی نبود ،اشاره کردی به من ،به من که توی گهواره بودم و مرا سرباز خود خواندی و چه بالیدنی دارد سرباز امام زمان خود بودن .

اماما این روزها از شما سخن گفتن ،سخن از ضمیر "مفرد مذکر غایب "نیست،سخن گفتن از" اول شخص "بت شکن جهان معاصر است.دنیای کفر به اندازه ی دهکده ای هنوز جهانی نشده است و این "اندیشه ی اسلامی" شماست که این روزها جهانی می شود.

آری نسل من افتخار می کند که از تبار خمینی هاست که مرامی حسینی دارند و از سربازان خامنه ای هاست که اول اشخاص جهان اسلام هستند و جهان اسلام را به خاور میانه ی بزرگ و کوچک نمی فروشند .همینطور فلسطین را به اسراییل و حتی مردم عراق و فلسطین و افغانستان و
بحرین و... را به امریکا.
این روزها سخن از مردی است که در این سالها خسته نشد بس که توی دهن امریکا زد و البته امریکا هم خسته نشد با اینکه نتوانست هیچ غلطی بکند !
اماما!این سالها عده ای سعی کردند ردپای تو را از کوچه باغ های تاریخ این مرز و بوم پاک کنند ،غافل از اینکه قاب لبخند این پدر مهربان بر دلهای انقلابی ما حک شده است و چه محال است که خورشید را پنهان کنند با یک لکه ی سیاه ابر...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 11:31  توسط مریم مقدس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
فریادهای آسمانی من...
سعی میکنم خیلی با صدای بلند نباشند!
و البته امیدوارم آسمانی باشند...
که آرزویم در این وانفسا "آسمانی بودن" و "آسمانی ماندن"است.
دعایم کنید...

پیوندهای روزانه
بخاطر یک مشت دلار!!؟
غلط کردید بی شمارید!
نامه سرگشاده يك منتقد به تهيه‌كننده "زم‌هرير "
روايتي غريبانه از شهادت يکي از سربازان امام زمان(عج)؛
اماما! در گهواره بودم، روزهای رفتنتان!
کالبدشکافی فتنه هشتاد و هشت
جدیدترین کلیپ صوتی رهبرانقلاب درباره اتفاقات اخیر
گزارشی از پروژه‌ "کشته‌سازی "
نهضت اینترنتی پوسترهای عاشورا
گرداب
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1390
آذر 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
پیوندها
خمینی کبیر"ره"
رهبرم
رئیس جمهورم
4دیپلمات اسیر در چنگ رژیم اشغالگر قدس
از آب گذشته ها(بسیجیان فارغ التحصیل علوم و تحقیقات)
طلبه بلاگ
موسسه نور قدس جوان
پایگاه فرهنگی مفقودین و شهدای گمنام(خمول)
خبرگزاري بـرنا
وبلاگ مهندس شهید محمد عاشوری
خبـرگزاري فـارس
شبكه خبـر دانشـجو
حقیقت
موسوی
سادات حسینی
جنبش پیامکی احمدی نژاد
سفرهاي استاني پرزيدنتم
جامانده(مريم)
بسیج دانشکده علوم پایه
يادداشت‌هاي يك خبرنگار( کامران نجف زاده)
شکاف خانه کعبه
دل نوشته های خاکستری
سفيران عشق
موج مجنون
نیلوفر
دست خط
فوتو بلاگ وصال
پسر خاك
سبحان
شکوفه ی مریم
دکتر وحید یامین‌پور
نغمه
استاد رحیم پورازغدی
جرس
دسته کليد(طلبه)
پرسه در خیال(سید حمیدرضابرقعی)
فاران(یکی مثل هیچ کس)
دغدغه (هندسه عقل سابق)
دوئل
جوان آن لاین
سرباز بی کلاه(سید سهراب امیری)
تصاویر مذهبی
یگانه امام علی علیه السلام
سرباز سیدعلی(امیر)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM